السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
130
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
معلول هر علتى كه بخواهيم بدانيم و هر علتى را علت هر معلولى كه بخواهيم فرض كنيم . در حالى كه چنين چيزى صحيح نيست . و از آن جا كه مجعول ، وجود است نه ماهيت و نه صيرورت ، اين مطلب هم روشن مىشود كه حاجت و فقرِ معلول ، متعلق به وجود معلول است نه ماهيت او گرچه ماهيت معلول هم به تبع وجود آن محتاج است اما احتياج آن احتياج ثانوى و بالعَرَض است . احتياج معلول به علت ، ذاتى است نه عرضى متن ورابعاً : أنّه إذ كانت الحاجة والفقر بالأصالة . . . على ما تقتضيه حال ماهيّته . ترجمه چهارم اين كه حاجت و فقر اصالة از آن وجود معلول هست - و احتياج معلول در ذات او نهفته است و الّا حاجت عارض بر او شده ذاتاً بىنياز مىباشد و با استغنا ، معلوليت تحقق نمىيابد - پس ذات وجود معلول عين حاجت است يعنى او ذاتاً غير مستقل بوده قائم به علتى مىباشد كه مفيض است . از اين مطلب ( ذات معلول عين حاجت است ) چنين نتيجه حاصل مىشود كه وجود معلول در قياس با علت آن ، وجود رابط مىباشد كه موجود در غير خود است ؛ گرچه در قياس با ماهيتى كه عدم را از او طرد مىكند وجود فى نفسه ، جوهرى يا عرضى - بر اساس اقتضاى حال ماهيت - مىباشد . شرح چون حاجت و فقر از آن وجود معلول هست و اين فقر و حاجت ، ذاتى وجود معلول است ( اگر فرض كنيم حاجت و فقر ذاتى معلول نباشد مفادش آن است كه عرضى او است و طبعاً ذات معلول غنى از علت مىباشد و شىء مستغنى از علت ، معلول نخواهد بود ) . از اين رو نتيجه مىگيريم كه ذاتِ وجود معلول عين حاجت است و به عبارت ديگر فقر و نياز در تار و پود معلول ريشه دارد و رفع فقر و نياز از